این روزها خبر تعطیلیٍ انجمن های شعر زیاد به گوش میرسد، تا این از هم گسیختگی ها و بر هم زدن جمع بچه های شاعر،در فضای کنونی، با مشخصه های جامعه ای با مختصات جغرافیاییِ جامعه ی ما( که لازم نیست بگم مسموم و خفقان) درد دیگری باشه.
این تعطیلی ها تنها منحصر به تهران ویا کرج نبوده بلکه دامن خیلی از شهرستانها رو هم گرفته تا حداقل خواسته های قشری که تنها دلخوش به این تجمع ها وشعرخوانی و نقد اثر حالا با هر سطحی و نفس دیدار همدیگر به بهانه ی شعر و شعر خوندن و نیوشیدن به بهانه ی دیدار، نادیده گرفته بشه، ودر واقع خیلی محترمانه سرکوب میشن.
تا یادمون بیاد که در بسیاری از انقلاب ها و دگرگونی های تاریخ بشر همیشه شاعران آوانگاردترین وپیشگام ترین قشر جوامع بودن.
شاید نفس برگزاری این جلسات توی جامعه ی ما از این نظر خیلی قابل اهمیت شده باشه که وضعیت چاپ و نشر کتاب که با وجود فیلترینگی به نام فرهنگ و ارشادو سایر محدو دیت ها و مصونیت ها روشنه،
و هم چنین تریبونی آزاد برای همه ی مدعیان هنر و شعر برای ارایه آثار وجود نداره، در نتیجه خیلی ها دلخوش به ارایه ی آثار در فضای مجازی و وبگاه نویسی میارن که در این مورد هم چون متاسفانه و واقع بینانه خیلی ها به فرهنگ و قانونِ کپی رایت و احترام به عقاید خود و دیگران پایبند نمیشن وما بارها شاهد نشر اثر کسی با نام کسِ دیگه ای باشیم، در نتیجه خیلی محتاطانه صورت میگیره و عده ای هم " عطایش را به لقایش میبخشند"
اما مسیله ای که امروز میخوهم بهش بپردازم اشخاصی ست که به عنوانِ مدیر، دبیر یامجری این جلسات رو اداره میکنن.
قبل از اینکه نقد رو آغاز کنم بسیار سپاسگزارم از اقلیتِ مجریان و دبیرانِ برگزارکننده ی انجمن های ادبی که صادقانه و دلسوزانه این جلسات رو سرپا نگه داشتن و در واقع اهالیِ شعر وادبیات هستن که اگر شاعر هم نیستن افرادی با مطالعه اند و درک خوبی از شعر دارند، چه بسا خود شاعر هم باشند.
بحث من روی اکثریتِ مجریان برگزارکننده ی انجمن هاست کما اینکه همه ی دوستان شاعر در گوشه گوشه ی این جامعه جغرافیایی با این مسایل روبرو بودن و از نزدیک لمس کردن.
روی سخن من با اشخاصی ست که "نا اهلان" شعر وادبیاتن و میخواهند به هر نحو وبا هر ابزار و تریبونی دیکتاتورانه خودشون رو در ژانری که ذره ای باهاش نه هم خوانی دارند و نه استعداد و نه اندکی به خودشان زحمت مطالعه ی اصولی میدن جا بدن
من همیشه گفتم:این افراد اگرچه با جمع کردن عده ای شاعر کم تجربه ومبتدی اطراف خود بتونن کمی اعتبار البته در تخیلات خودشون بدست بیارن اما همواره این تاریخ بوده که ثابت میکنه چه کسانی ماندگارند و چه کسانی باید کاسه و کوزه شان را جمع کنند و دست از سر شعر ادبیات و هنر این مملکت بردارند.
آدم کوچولو هایی که پشت تریبونی که با هر رابطه و لابی در دست دارند خودشون رو محق میبینن که هر گونه عقیده یا عقده ی شخصی را بیان کنند وزمانی که دیگری را مقابل خود قرار میدهند و میبینند که نه از نظر توان شعری نه سواد ادبی قابلیت رقابت ندارن به ترور شخصیتی او میپردازن تا اثبات کنند از هر کوتوله ای کوتوله ترند.
دوستانی که منافع شخصی را به تمام اولویت های عمومی و هنری ارجح میدونن و دیکتاتور مآبانه به اجرا که نه کنترل جلسات کمر میبندند و اگر با شخصی که احساس کنند قدری در این زمینه توانایی دارد، با این تفکرِ حقیر که مبادا جایش را بگیرد یا کانونِ توجهات (در حوزه ای که دخلی به او ندارد) از او سلب شود ویا حتا متاسفانه به خاطر کدورت های شخصی با برخورد های ناشایست و یا عدم دعوت از شخص مذبور در جلساتی که فکر میکنند ارثیه ی پدرشان است فاصله می اندازند تا خود یکه تازانه با وجود عدم سواد واستعداد بدون وجودِ مزاحمی که یخه اش را بگیرد به تخریبِ اندیشه و استعداد شاعرانِ جوان و مبتدی تر بپردازند.کسانی که هیچ گاه نمی خواهند بپذیرند که " نا اهلانِ" شعرند و عمری خواستند به زور وبا هر رابطه ولابی جایی را در این بین برای خود دست وپا کنند، اما دریغ از ذره ای استعداد، مطالعه وحتا گاهی متاسفانه اتسانیت و اخلاق.
مسیله ی دیگر اینکه ما زیاد شاهد این قضیه بوده ایم که؛ اشخاصی که توانِ سرودن شعر پا به پای نسل امروز و همگام با مولفه های امروزِ شعر رو نداشتن،به ایجادِ "سبک" که نه "انگ" های تازه تحت عنوانِ یک ساختار و سبکِ نوین در شعر مسیله ای که شعر ما از "نیما" به بعد با رها وبارها بهش دچار شده روی آوردن
و از آنجا که نه پیش زمینه ی قدرتمند و محکمی داشته اند و نه "مانیفست" و تیوریِ روشنی واگر هم داشته اند علمی و اصولی نبوده یا خیلی "شلم شوربا" بوده یا خودشان حتا از پسِ مانیفستِ خودشان بر نیامده اند، هیچ گاه به جایی نرسیده اند و فقط ظلمی بوده در حقِ عده ای که استعدادی هم داشته اند اما به دلیلِ نداشتن آگاهی و مطالعه ی کافی از مسیرِ شعر منحرف شده و همگام با این "نا اهلان" هرز رفته اند.
به قول دکتر شفیع کدکنی:اگر شعر به خصوص شعرِ آزاد ما بیش از آنکه به دنبالِ ایجاد مکتب و سبکِ نوین و ایجادِ تفاوت در شعر زمان بود راهِ خودش را می رفت و مسیرِ منطقیِ خودش را طی میکرد الآن شاهد وضعیت امیدوارکننده تری از شعرمان بودیم.
اشخاصی که تمامِ ضعف های ساختاریشان را در پوششِ یک سبکِ "من در آوردیِ" بی بنیان قایم میکنند و روی به " بازی با کلمات" و سایر عناصرِ معدوم که سالهاست بساطش از دامنِ شعر امروز پاک شده آورده ...و مسایلی از این دست
در کنار همه ی این دردها متاسفانه به دوستانی بر میخوریم که حتا اخلاقیات و انسانیت را هم در این میان زیر پا گذاشته اند و فقط توی شعر وجلساتش دنبالِ حواشیِ آن هستند و در واقع متن را حاشیه ی حواشیِ خود کرده اند.
و اما مسیله ی دیگر "تفکرِ ایدیولوزیکِ" عده ی دیگری از این دوستان و نا اهلان است که همه چیز را فدای آن میکنند و هر اندیشه ی دیگر را کما اینکه در چارچوبِ هنر و یک پرداختِ هنری قرار گرفته باشه رو خارج از اندیشه های "دگماتیکِ" ایدیولوزیکشان نمی پذیرند و بر نمی تابند ومتاسفانه ما بارها توی اینگونه جلسات شاهد اخراج یا بایکوتِ بسیاری از دوستانِ شاعر بوده ایم.
و،و،و...
در پایان با صراحت میگم این مطالب "شخصِ خاصی" رو هدف نگرفته و نقدی کلی بر وضعیت کنونیِ انجمن های شعر و عده ای از مجریان این جلسات بوده اگرچه "مشخصه های خاصِ افرادِ خاصی" موردِ اشاره قرار گرفته
وبازهم سپاسگزارم از "اقلیتِ مجریان" ی که هنوز صادقانه و سخت کوشانه و به دور از حاشیه به حفظ این جلسات که در واقع تنها دلخوشیی عده ی زیادی از دوستان شاعر هست می کوشند.
وتشکرِ ویزه ای دارم از همه ی دوستانِ شاعر که با وجود تمامِ محدودیت ها و سرکوب ها همچنان قلم را زمین نگذاشته و مینویسند.
به امید فرداهایی روشن تر
(این مقاله در نشریه ی دیدار چاپ اسفند ماه به چاپ میرسد. از همه ی دوستان خواهشمندم رک و بی پرده نظرشون رو بگن .همه ی نظرات با هر دیدگاهی نمایش داده خواهد شد. از گذاشتن نظر خصوصی در ارتباط با این مطلب خواهشن خودداری کنید)